ترور اسپرینگ
Meet the actual nature of MKO

New Eastern Outlook: تروریسم کیست؟ سیاست ترور و آن تروریست هایی که ما دوست خطابشان میکنیم …

0 1

نویسنده: کاترین شکدام

گرچه “تروریسم” تبدیل به یک اصطلاح در رسانه های ما شده است، مقامات دولتی و سیاستمداران عادت کرده اند که این عبارت را در همه جا علی الخصوص در مورد دیدگاه های جهانی شان استفاده کنند، این کلمه هنوز به صورت همگانی تعریف نشده و بیشتر و با توجه به شرایط، جامعه بین المللی است که در پشت این عبارت مخفی می شود.
تروریسم، به دلیل ماهیت ذاتییش، امروزه یک جایگزین برای اعمال فشار سیاسی است – که برای بیان مخفیانه افکار سیاسی، قدرت ها از طریق خشونت و خونریزی تحمیل می کنند در حالی که بر عدم مصونیت خودشان از این موضوع نیز بحث هایی وجود دارد. تروریسم یک برچسب سیاسی است که برای آنهایی که نامناسب، بی ارزش و جمعاً غیر قابل قبول تلقی می شوند استفاده می شود، عبارت تروریسم اغلب به شدت مورد سوءاستفاده قرار گرفته است تا بتوانند در قبال آن نظرات خودشان را که مخالف با حقایق است ابراز کنند.
درست همانطور که زیبایی در چشم بیننده است، تروریسم به ذهنیت و منافع سیاسی افراد و علایق آنها وابسته است. اعتراف به چنین بی طرفی در قضاوت درباره آنچه که تروریسم را تشکیل می دهد، یا اینکه چه چیزی به گروهی ماهیت تروریستی میدهد، از طبیعت خود تروریسم دور نمی شود. تروریسم خارج از اخلاق و منطق است. تروریسم در فضای خشونت عقلانی شکل گرفته و توام با جنایاتی است که برای جاه طلبی های هژمونیک استفاده می شود. هر کس از آن استفاده می کند، واقعا مجرم است، به خصوص آن دسته از دست هایی که از پشت پرده حامی ترور هستند.

مسئله واقعی تنها در وجود تروریسم و جنگ نیست، این واقعیت است که جهان تا جایی که به یاد می آورد با آن مواجه بوده، اما ناتوانی ما در شناخت ترور و آنچه که امروزه در هسته آن است، می باشد: تروریسم یک ابزار سیاسی جهانی برای ظلم و ستم، وسیله ای برای تحریف حقایق و سلاحی مورد استفاده برای غلبه بر دشمنان با تجمیع افکارعمومی تعیین شده علیه آنها است.
پروفسور جاناتان ماتوسیتز از دانشکده ارتباطات نیکلسون در ایالات متحده، تروریسم را به عنوان زیر تعریف می کند:
• اهداف ایدئولوژیک یا اجتماعی را تامین می کند.
• می تواند توسط دولت ها، بازیگران غیر دولتی، و یا پرسنل مخفی، در خدمت طرف های دولت های خود باشند.
• با استفاده از قربانیان به اهداف بزرگتر دستیابی پیدا میکند و همچنین به اهداف متشکل از طیف وسیعی از جامعه هدایت می شود.
• دو مورد ممنوع را انجام میدهند یک مورد بیرونی (به عنوان مثال، جرمی که طبق قوانین غیر قانونی ساخته شده است) و در درون (یعنی جرم و جنایت که به طور ذاتی غیر اخلاقی یا غلط است).
دلایل زیادی وجود دارد که در مورد تعریف تروریسم هیچ اجماعی جهانی وجود ندارد. آنگس مارتین در مقاله ای مختصر برای پارلمان استرالیا بیان کرده است که: “جامعه بین المللی هیچگاه موفق به ارائه یک تعریف جامع پذیرفته شده از تروریسم نشده است. در طول دهه های 1970 و 1980، سازمان ملل متحد تلاش کرد اصطلاحی را که عمدتا به علت اختلاف نظر ها بین اعضای مختلف در مورد استفاده از خشونت در زمینه اختلافات در مورد آزادی ملی و خودمختاری است را تعریف کند. ”
این اختلافات باعث نشد که یک کنوانسیون جامع در خصوص تروریسم بین الملل را تصویب کنند که شامل تعریف یک قانون جامع و قانونی از جنایات تروریسم شود. این البته مانع قدرت های سیاسی هم نشد تا از این اصطلاح در مواردی برای توجیه خشم خود علیه گروه های خاص یا ملت ها استفاده نکنند، و همینطور ایدئولوژی خود را با این فرض که آنها به دنبال “حفاظت” از جوامع از بی رحمی های تروریسم هستند عاقلانه جلوه ندهند.
اگر کلمه تروریسم در تعریف آن هیچ توافق عمومی نداشته باشد، همه موافقند که این یک بیان خشونت آمیز از اندیشه اجتماعی و سیاسی و مذهبی است. ممکن است کسی نیز اضافه کند که: “تروریسم بر ضد ادعای قانونی حق حاکمیت یک ملت، یا یک گروه یا جامعه ای با افکار آزاد یا مذهب فعالیت میکند”.
در حالی که اکثرا تروریسم را محکوم می کنند، تعداد کمی از آنها شجاعت محکوم کردن معنای واقعی، منافع شخصی و اپورتونیزم سیاسی تروریسم را که به طور چشمگیری به چنین واقعیتی کمک کرده را دارند. تروریسم به طور عمده خودمختار شده اند، چرا که هدف آنها خدمت به جاه طلبی های ژئوپولیتیک است، به همین خاطر با محکوم کردن جنایات و تشخیص عوامل پشت پرده مخالفت میکنند.
مورد سازمان مجاهدین خلق، نمونه ای کامل از چنین دستکاری هایی است.
این گروه در سال 1965 به عنوان یک گروه مسلمان چپ گرا بوجود آمدند، مجاهدین خلق، همچنین به عنوان MKO,MEK و PMOI شناخته می شوند، این گروه ابتدا حمایت خود را از جنبش انقلابی اسلامی ایران برای سرنگونی رژیم شاه اعلام کرد. در حالی که این گروه ابتدا در سال 1979 حکومت آیت الله روح الله خمینی را تأیید و پذیرفت، ولی خیلی زود بعد از اینکه اقدام برای دستیابی به قدرت را محال دانست پا پس کشید.
ماهیت گروه پس از آن که تمایل خود را برای خون ریختن نشان داد برملا شد – تا حدی زیادی که حتی موجودیت گروه با توانایی اعمال خشونت به عنوان ابزاری سیاسی گره خورد.
اعتراف به ترورهای بی شمار و اقدامات دیگر خشونت آمیز بر علیه ایران و ایرانیان میل باطنی مجاهدین خلق را برای استفاده از ترور به منظور پیشرفت در برنامه سیاسی خود نشان داد البته این تنها بهانه آنها نبود بلکه هدف آنها موجه نمودن اقدامات تروریستی در ایران و بر علیه نظام و دولت ایران بود.
چنین تصمیمی برای سقوط ایران، سازمان مجاهدین خلق را با قدرت های غربی در یک جبهه قرار داده است.
در مقاله ای که در CounterPunch منتشر شد، رابرت فانتینا، خلاصه پارادوکس سیاست جهانی را در رویکرد تروریسم خلاصه می کند. او می نویسد: “سازمان مجاهدین یک بار توسط ایالات متحده به عنوان یک سازمان تروریستی فهرست شده بودند، اما این عنوان در سال 2012 حذف شد. این حرکتی نامفهوم بود البته اگر بدان سطحی نگاه کنیم. بر اساس یک گزارش، تا اوائل سال 2016 “… نزدیک به 17،000 ایرانی در پی حملات تروریستی به قتل رسیدند، از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979، حدود 12،000 نفر قربانی حملات تروریستی مجاهدین خلق شده اند.” برخی برآوردها این تعداد و تعداد قربانیان مجاهدین خلق را بسیار بالاتر بیان کرده است. آیا یک سازمان که این تعداد را در یک کشور از طریق فعالیت های تروریستی کشته است، نباید یک سازمان تروریستی عنوان شود؟ ”
گروهی که از طرف دولت های غربی حمایت، تامین مالی و جایگزینی برای جمهوری اسلامی تشخیص داده می شود در پاریس، پایتخت فرانسه راحت نشسته است و متحدی جدید برای دولت های غربی محسوب می شود که خواهان تغییر رژیم در مناطقی است که آنها خواهان حکومت رانی بر آنجا را دارند.
مجاهدین خلق به صورت کلی یک سازمان تروریستی می باشد. تفاوتی نمیکند که از چه ابزارهایی برای فشار به حاکمیت ایران استفاده کند.
صرفنظر از اینکه چه دولت هایی پشت آنها هستند و اگر بخواهیم بیشتر دقیق شویم: دولت های غربی ممکن است به فکر سیاست های ایران باشند، باید به یاد داشته باشند که ایران به عنوان یک کشور مستقل و ملتی متحد، بیشتر از هر کشور دیگری به اهداف و آرمان های خود در اداره کشورش پایبند است و به همین دلیل هر حمله ای علیه انسجام آن در تعریف تروریسم قرار دارد.
اعمال تروریستی نمی توانند در خلاء های راحت سیاسی وجود داشته باشند؛ ما باید در محکومیت هایمان منظم و در ارزیابی هایمان صادق باشیم.
سازمان مجاهدین خلق به عنوان یک پلت فرم مناسب برای جبهه طغیان و آشوب و سیاست های مجرمانه و جنایت کارانه مناسب است و به دلیل اهداف آنها مورد استفاده قرار گرفته است: ایران، طبق اعلام ایالات متحده و متحدانش منصفانه اقدام کرده است. در سال 2006، رئیس سابق اطلاعات عربستان سعودی در کنفرانس مجاهدین سخنرانی کرد، که به وضوح نشان می دهد که سازمان در حال حاضرحامیان قدرتمندی دارد که برای اهدافشان از آنها حمایت می کنند.
یک گزارش منتشر شده توسط شرکت RAND، به وضوح “خشنودی” واشنگتن نسبت به سازمان مجاهدین خلق را نشان می دهد، زیرا در آن زمان برای این گروه تروریستی، حفاظت مالی و سیاسی را در حالی که در عراق مانده بودند، فراهم می کرد تا بتوانند حملات علیه ایران را در همسایگی او انجام دهند.
گزارش RAND اشاره کرد که از هفته های اولیه حمله 2003 به عراق تا ژانویه سال 2009، نیروهای ایالات متحده، تروریست های مجاهدین را بازداشت و امنیت آنها را بر عهده گرفتند و همینطور از اخراج آنها توسط دولت عراق و تحویل آنها به ایران، جلوگیری به عمل آوردند.
این گزارش در ادامه می نویسد: “در میان بسیاری از عواقب ناشی از این سیاست معماگونه، این اعمال ایالات متحده را نسبت به اتهام های دورویی در جنگ علیه تروریسم آسیب پذیر کرده است.”
همچنین اشاره کرد که واشنگتن درخواست سازمان مجاهدین خلق را برای آتش بس پذیرفته و اعضای آن را به عنوان افراد تحت حفاظت غیر نظامی تحت شرایط کنوانسیون چهارم ژنو تشخیص داده است.
همچنین اضافه کرده است که:”این چیزی را اثبات کرده که بسیار بحث برانگیز است به نظر می رسد که ایالات متحده کنوانسیون ژنو را برای گروهی تروریستی اعمال کرده است، و در ادامه، آن را به عنوان یک موقعیت خاص یاد می کند”
تروریسمی که ممکن است به خاطر آنها باقی مانده باشند، بوسیله دستان کسانی که ادعای دفاع از دموکراسی و آزادی را دارند.

New Eastern Outlook: Who’s Terrorism? The Politics of Terror and Those Terrorists We Label Friends

منبع لینک
مطالب مشابه