ترور اسپرینگ
Meet the actual nature of MKO

Global Research: ردپای آمریکا و تاریخ سیاسی ایران: مقاومت به نام خود مختاری

0 10

ردپای آمریکا و تاریخ سیاسی ایران: مقاومت به نام خود مختاری

اگر جهان به تنفر آمریکا از ایران به خاطر سیستم حکومتی و سیاست های زبده اش، به عنوان الگویی برای خنثی سازی سیاست های خودش عادت کرده است، منطقی به نظر می آید تا روابط تهران، واشنگتن را در جایگاه قانونی خود مطالبه کند.

اگر بخواهیم با لنزهای آمریکای بی منطق بر جمهوری اسلامی نگاهی بیاندازیم، خشم آمریکا از ایران به خاطر اراده ایران برای تحت کنترل نبودن توسط آمریکا در دنیایی که تحت استعمار و هژمونی آمریکا است می باشد.
وزیر خارجه آمریکا مایک پومپئو اظهار داشت که ایران تهدیدی برای “جهان آزاد” می باشد، متاسفم که در خلاء صحبت می کنم. موضع آمریکا در برابر ایران از آن چیزی که نشان میدهد منطقی تر نیست، مخصوصاً حالا که کاخ سفید علناً در حالیکه با قوانین بین الملل منافات دارد، در حال طرح ریزی برای تغییر رژیم در ایران است.
پومپئو با اشاره به فساد و ثروت زیاد رهبری ایران اظهار کرد که:”ایران بیشتر از یک رهبری به وسیله چیزی شبیه به مافیا اداره می شود.” مقامات آمریکایی مطلع در این باره در ماه آگوست به مطبوعات گفتند که سخنرانی پومپئو آخرین قدم دولت ترامپ برای تحریک ناآرامی ها در ایران است.
اگر آمریکایی ها در طول انتخابات ریاست جمهوری خود در سال 2016 روسیه را متهم به دخالت در این انتخابات کردند منطقی است که مردم ایران نیز در طول کودتای سال 1953 در ایران که به برکناری دولت محمد مصدق انجامید، آمریکا را مسئول دخالت در ایران بدانند.
این کودتا به شاه امکان ادامه حیات و بازپس گیری قدرت را داد و دموکراسی نوپای ایران را ساقط کرد.
گزارشی از بی بی سی در جریانات 1953 اینگونه بازگو می کند که:
“آژانس های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس کودتایی را در ایران به راه انداختند که نخست وزیر دموکراتیک ایران محمد مصدق را سرنگون کنند. او میخواست صنعت نفت ایران را ملی کند.”
و بله سال 1953 خیلی قدیمی به نظر میرسد که البته برای آن چند میلیون نفری که به قدرت گرایی در آن زمان فروخته شدند زمان طولانی ای نمی باشد. ایران در آن زمان قدرت حاکمیت و خودمختاری سیاسی خود را در برابر یکه تازی و دست اندازی انگلیس به کشورش پس زده بود از دست داد. آیا این یک کنایه تاریخی نیست؟
این رئیس جمهور آمریکا دوییت آیزنهاور بود که که از انگلیس در برابر تحرکات ملی گرایانه ایران حمایت کرد و باعث نابودی پیوند سیاسی بین دو کشور شد. جایی که رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا هری ترومن از ملی گرایی و دموکراسی در حال افزایش ایران متاثر شد، جانشین وی، رئیس جمهور دوایت آیزنهاور، عقیده داشت هر دولتی را که مخالف منافع آمریکا باشد را باید نابود و از منابع طبیعی آن استفاده کرد، بنابراین حمایت آمریکا از انگلیس در همین راستا بود.
و با این حال، روزی روزگاری … نه چندان دور، آمریکا و ایران در آرزوی آزادی، دموکراسی و حاکمیت ارضی بودند. یک بار زمانی که ایالات متحده هنوز به موضع خود نسبت به نئوامپریالیسم خیانت نکرده بود، واشنگتن همچنان مدل ایرانی را که مایل بود خود را از استعمار انگلیس آزاد کند را تقلید کرد.
برای بیشتر مردم ایران دومرد ناشناخته هستند، دو آمریکایی که از حاکمیت ایران در مقابل استعمار و کومونیسم حمایت کردند: هوارد بسکرویل و مورگان شوستر
در روز خاکسپاری در تبریز جایی که بسکرویل در حمله ای در 19 آوریل 1909 برای دفاع از آرمان های دموکراتیک ایران کشته شد، حسن تقی زاده یک مقام ارشد و دیپلماتی سیاسی اظهار داشت: “آمریکای جوان در غالب بسکرویل جوان ، قربانی ای را تقدیم قانون اساسی جوان ایران کرد”.
با توجه به ارتباطات ایران و آمریکا بعد از 1953 بیل جیمز یک تاریخدان ارشد آمریکایی در کتابش در سال 1989 با نام عقاب و شیر می نویسد که: ” ایرانیان از هر جنبه سیاسی دارای نظری منفی در مورد آمریکا هستند و و دیگر آمریکا را به عنوان حامی نمیبینند که از آنها در مقابل دشمن قدیمیشان انگلیس دفاع میکند. آنها احساس می کنند محافظ آنها اکنون به یک استعمارگر تبدیل شده است.”
این نیست که ایران از ایالات متحده نفرت دارد، بلکه این است که مقامات آمریکایی را برای متوقف ساختن استقلال سیاسی و نهادی خود سرزنش می کند؛ بدین ترتیب میلیون ها نفر را مجبور به زندگی تحت خودکامگی و استعمارگری می کند.
در حالیکه شاه ممکن است برای دولت های غربی عزیزترین باشد ولی دوام او در شکنجه، زندانی و تبعید کسانی بود که از قدرت او انتقاد داشتند، بدین شکل او را میتوان در میان بزرگترین جنایتکاران قرن که میتوان آنها را دید قرار داد.
اجازه دهید همه ما به یاد داشته باشیم، او مورد علاقه ایالات متحده بود، یکی از دوستداران آمریکا بود که آمریکا علاقه داشت او را به عنوان متحدی استراتژیک بداند، حتی اگر با اصول بنیادی دموکراسی نیز سازگار نبود باز هم از او طرفداری میشد.
کسانی که تاریخ را مطالعه می کنند از این “مدل آمریکایی” صحبت نمی کنند زیرا آمریکا رویای ایران را برای ایجاد یک ایران دموکراتیک با نشاندن یک جانی از بین برد: شاه
امروزه دولت ترامپ بی وقفه در حال گسترش طرح تغییر رژیم در ایران است که یکبار دیگر اتحاد یکپارچه ایران با استعمارگران گرسنه از هم بپاشد. بگذارید ادعا نکنیم که منافع آمریکا در تغییر دولت در ایران به نفع آمریکا نیست.
با داشتن منابع گسترده ای از نفت و گاز و زمینی به مساحت هزاران مایل در نقطه ای کلیدی جغرافیایی ایران جواهری در میان جواهرات است حتی ارزش آن بیشتر از همسایه آن عربستان سعودی است.
پس بنابراین چه اتفاقی میافتد که آمریکا با سیستم حکومتی ایران مخالف می شود؟ چه می شود که با نگاه به روحانیت در ایران و بی حرمتی به آنها از قدرت خود صحبت میکند؟
آیا ما میدانیم که متحدان سیاسی آمریکا بازتابی از تئوری های اجتماعی سیاسی آمریکا هستند؟ علت این روابط عاشقانه با عربستان و رژیم های غاصب چیست؟
بازی جنگ آمریکا به سادگی انجام نمیشود زیرا باعث نفی حقوق یک ملت نسبت به آینده سیاسی خود می شوند، آیا با یک وجدان بیدار میتوان منکر آزادی سیاسی ایران شد در حالیکه ما نیز آن را برای خود قائل هستیم؟
آیا حق مقاومت و مخالفت با سرکوب دیگران به جغرافیا یا تلقی ما از اختیارات غرب وابسته است یا اینکه حق طبیعی برای تمامی ملت ها این است که آزادانه فعالیت کنند؟
اوایل ماه آگوست مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا نقشه اش را برای هماهنگی رویکرد پسابرجام دولت ترامپ در قبال ایران و حمایت از استراتژی خارجی فاش کرد.
“گروه اقدام ایران” که به این اسم نامگذاری شده است، توسط برایان هوک، مشاور وزیر امور خارجه آمریکا، که عنوان نماینده ویژه برای ایران را دریافت کرده، ایجاد شده است. پومپئو به خبرنگاران گفت که ائتلاف متهم به “هدایت، بررسی و هماهنگی تمامی جنبه های فعالیت مرتبط با ایران در وزارت امور خارجه ” است و به طور مستقیم به وی گزارش خواهد داد.
و:”ما از تمام تلاش دولت استفاده خواهیم کرد تا اقدامات رژیم ایران را تغییر دهیم، و گروه عملیات ایران اطمینان حاصل خواهد کرد که وزارت امور خارجه با شرکای بین المللی ما به صورت هماهنگ همکاری خواهد داشت”.
در مواجهه با چنین استثنا افراط گونه ای، حق تعیین سرنوشت سیاسی ملل است که ما در نهایت در حال قربانی کردن آن هستیم.
پروفسور جردن پیترسون یکبار اظهار داشت که: “فکر کردن می تواند جلوی جروم و جنایت دیگران را بگیرد” پروفسور اردن پترسون یک بار گفت که “فکر می کند خطر ابتلا به جرم و جنایت دیگران را بگیرد” … من اضافه می کنم که برای اقدامی احیای حق دموکراتیک باید بر علیه ظلم سیاسی ایستاد.
حرکت اخیر آمریكا برای استفاده از گروه های “مخالف” ایران به منظور درخواست اتحاد برای رفع تحریم ها می باشد و در عین حال عصر دیگری از ظلم سیاسی محسوب می شود. آیا مجاهدین خلق – یک گروه تروریستی شناخته شده که اکنون برای لذت بردن از منافع سیاسی واشنگتن خود را به آنها فروخته اند یا سلطنت طلبان ایران که هر روز با پیشنهاداتی خود را بر آنان عرضه میدارند، نیروهایی که باعث اختلاف، بی ثباتی و خشونت می شوند، میتوانند در مقابل ایران ایستادگی کنند؟
ادعای آخیلش پیلالاماری در “دیپلمات”که سلطنت طلبان ایران می تواند “ایران را همانطور که یک بار نجات داده” اکنون نیزنجات دهد، همانطور که نادرست است، مضحک نیز می باشد.

گذشته ی سلطنت طلبان ایران خون آلود و دردناک بوده است … اگر به گونه ای دیگر استدلال کنیم حق دموکراسی ایرانیان را که برای آن خونها ریخته شده است را نادیده گرفته ایم. بسیاری نیز هم اکنون بر این عقیده هستند که آینده ایران به خود ایرانیان تعلق دارد.

نویسنده: کاترین شکدام
Global Research: America’s Footprint and Iran’s Political History: Resistance in the Name of Self-determination

منبع لینک
مطالب مشابه