ترور اسپرینگ
Meet the actual nature of MKO

New Eastern Outlook: چرا حمایت از درگیری های مسلحانه ، باعث نابودی تمامیت ارضی یک ملت می شود

0 6

چرا حمایت از درگیری های مسلحانه ، باعث نابودی تمامیت ارضی یک ملت می شود

از کاترین شکدام
اگر درسی باید از قتل جمال خاشقچی آموخت این است که، نسبی گرایی اخلاقی، طاعونی است که نه تنها آمده تا گفتمان مردم عادی را تخریب کند، بلکه روان ما را نیز به گونه ای که ارتباط مایی که مردم نامیده می شویم، با یکدیگر را تخریب کند.
این فرضیه تاکنون به گونه ای استثنایی و نژاد پرستانه بوده است.
به لطف جغرافیا و فرضیه عدالت محوری که غرب آن را خوب می داند، دنیا بر پایه گفتمان ها و منطق های مک کارتیسم و خودنمایی های سیاسی، تعریف شده است.


با این حال، مردم به صورت خودکار، بخاطر همسو بودن سلیقه حزبی و سیاسیشان با بعضی از جناح ها، چشم خود را بر هر نوع جرم و جنایت این احزاب بسته و سایرین را که به آنها برچسب “دشمن” زده شده، به خاطر متصور شدن هر نوع جرم و جنایتی که دولت های ما میتوانند در مورد آن فکر کنند، مجرم و گناهکار مینامند.
روسیه و ایران، در طول دهه ها، از چنین منطقی رنج کشیده اند. با نام گذاری این دو کشور به عنوان عناصر نامطلوب ، سرسختانه حاکمیت سیاسی آنها را در پی منافع سیاسی خود رد میکنند و بدین گونه رویاهای استعماری خود را به منصه ظهور میگذارند. این در حالی است که این دو ملت، اکنون راه حلی را برای سازماندهی و قاعده مندی سیاست جهانی ارائه می دهند.
فراتر از این سیاست ریاکارانه، مداخله دیگری است که به طور مستقیم با ظرفیت های ما برای کسب دانش و توانایی ما برای تمیز حق از باطل و در نتیجه قاعده مندی عقاید در ارتباط است و به گونه ای هوشمندانه و آرام صورت میگیرد. تبدیل شدن رسانه های به خط مقدم در این عرصه نشان دهنده نقش آنها در این مداخله هوشمندانه است.
اگر بخواهیم بیشتر به واکاوی این نکته بپردازیم، بدین گونه است که رسانه های ما به سرعت در حال تبدیل شدن به نماینده ای مناسب، یا حداقل، گزینه ای برای مداخله نظامی مسقیم می باشند. چرا منابع نظامی را صرف کنیم، در حالیکه یک فرد می تواند بوسیله رسانه، حقوق یک ملت را با تهمت زدن و دستکاری حقایق، تضییع و لکه دار نموده و با این کار موقعیت آن کشور را در عرصه عمومی و بین المللی تضعیف کند؟
این در حالی است که آنها میخواهند جنگ و خصومت را در معنای”نرم تری” ارائه کنند ولی با انگیزه و عمل خود آنها کاملا در تضاد است. واژه “کنترل” یا بهتر است بگوییم مداخله، واژه ایست که در این بازی باقی می ماند.
به دنبال چنین کنترلی، ملت ها نیز آموختند تا از مخالفت های سیاسی و درگیری های مسلحانه به عنوان اهرم فشاری بر علیه کسانی که میخواهند تسلیم خواسته خود کنند استفاده نمایند.
به عنوان مثال حمله ای که اخیرا در اهواز ایران، که در ماه سپتامبر و بوسیله گروه تروریستی و تجزیه طلب الاحوازیون، گروهی که هدفش نابودی حاکمیت ارضی ایران و جایگزینی حاکمیت خود است، رخ داد. اگر این قبیل حملات در منطقه ای خارج از “منطقه پیش بینی شده” اتفاق بیافتد باید ما را به فکر فرو ببرد. جنبش الاحوازیون، سازمانی ملی گرا و جدایی طلب عرب، مدت هاست که گوش خود را به فرامین عربستان سعودی و از بعضی جهات اروپا در راستای نابودی اقتدار ایران سپرده است.
“جایگاه قدرت عرب های سنی”؛ این عبارت تاکنون به منظور نبود عدالت سیاسی-اجتماعی با فرقه گرایی ادغام می شده است. عربستان سعودی خود را با این عبارت تعریف می کند و ادعای قدرت برای نابودی ایران را دارد و با انحصاری کردن مذهب برای خود و بازی با این مذهب انحصاری و انجمن های نژادپرست، می خواهد به جنگ با دنیای شیعیان برود.
حمایت ریاض از ملی گرایی به اصطلاح عربی، فقط باعث تقویت حس استعماری خود نسبت به منطقه می شود که این حس بر طمع بیش از حد آل سعود بر منطقه دلالت دارد.
درست مثل مجاهدین خلق، که به خاطر تظاهر به یک اپوزیسیون سازمان یافته و مشروع، پناهگاهی امن در چندین کشور اروپایی از جمله فرانسه و آلبانی در اختیار دارند. گروه های تروریستی مانند جنبش الاحوازیون نقش عامل بی سباط کننده برای آمریکا، در برنامه تغییر رژیم در ایران بازی می کنند.
گزارش اخیر آرون مرات در گاردین، روشن ساخته که تمایل غرب برای تحمل تروریسم و رهایی درگیری های مسلحانه تا زمانی ادامه خواهد داشت که با رویاهای استعماری¬شان همراه باشد.
خارج شدن سازمان مجاهدین خلق از لیست تروریست های انگلستان در سال 2009 و سپس آمریکا در سال 2012 باعث شد، که از مجاهدین خلق به عنوان یک آلت دست و استدلالی سیاسی، بر ضد دولت ایران، با استفاده از ادعاهای دروغین عوام فریب، استفاده شود.
مرات می نویسد: “در کنفرانس سالانه “ایران آزاد” که هر سال تابستان در پاریس برگزار می شود، ده ها تن از نمایندگان منتخب ایالات متحده و بریتانیا، همراه با سیاستمداران بازنشسته و مقامات نظامی، آشکارا خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی و انتصاب مریم رجوی به عنوان رهبر ایران هستند. دیوید آمس، نماینده محافظه کار در تظاهرات سال گذشته در پاریس، اعلام کرد که «تغییر نظام … در دراز مدت دست یافتنی است». در همان رویداد، بولتون – که از مدتها قبل پیوستن به دولت ترامپ، از جنگ با ایران حمایت کرده بود، اعلام کرد که او انتظار دارد مجاهدین خلق در تهران تا قبل از سال 2019 به قدرت برسند.”
و در ادامه می افزاید: «جذابیت اصلی کنفرانس امسال در پاریس، حضور یکی دیگر از حامیان قدیمی مجاهدین خلق بود. رودی جولیانی، شهردار سابق نیویورک، که اکنون وکیل دونالد ترامپ است در سخنرانی خود خطاب به حضار در جلسه میگوید: “آخوندها باید بروند! آیت الله ها باید بروند و آنها باید توسط یک دولت دموکراتیک که خانم رجوی نماینده آنهاست جایگزین شوند.” جولیانی همچنین فعالیت های “گروه های مقاومت مجاهدین” در داخل ایران را ستایش کرد. فعالیت¬هایی که به موجب آن، موج جدیدی از اعتراضات علیه اقتصاد مقاومتی، به وجود آورده اند. او گفت: “این تظاهرات مختلف به طور تصادفی اتفاق نمی افتد… آنها توسط بسیاری از مردم ما در آلبانی هماهنگ شده اند” (جولیانی، بولتون و جان مک کین یکی از سیاستمداران آمریکایی هستند که برای حمایت از مجاهدین به آلبانی سفر کرده اند) .
اما به جنبش الاحوازیون برگردیم.
در 22 سپتامر 2018، تروریست ها به رژه ای در اهواز، یکی از شهرهای جنوبی ایران، حمله کردند که در طی این این حمله، 25 نفر کشته و تعدادی از سربازان سپاه پاسداران و غیر نظامیان حاظر در جلسه را زخمی کردند.
جنبش الاحوازیون گروهی تروریستی است که فعالیت های خود را در سال 1997 آغاز نموده و به خاطر اهدافی که دنبال میکند، از حمایت معنوی اروپا و حمایت مالی عربستان سعودی برخوردار است. اما باید در مقابل این نسبی گرایی سیاسی که رییس جمهور سابق آمریکا تروریسمی را دشمن می داند و ادعا میکند که همه ملت ها باید در برابر آن بپا خیزند، این سوال را مطرح کرد که “چه کسی و با داشتن چه مولفه هایی تروریست نامیده می شود؟” سوال واقعی این است.
شاید افراد کمی وقتیکه بفهمند عربستان سعودی یکی از حامیان تروریسم است، شگفت زده شوند در صورتیکه اگر آنها زمانی نقش پادشاهی انگلستان، در طراحی و کارگردانی ترور بر ضد ایران را بدانند، شگفت زده و متعجب شوند.
همانطور که اینگونه نبود که بگوییم حمله اهواز یک عملیات تصادفی بود، بلکه بیشتر بیانی بود بر سلطه سیاسی و خشونت “مشروع”.
در آوریل سال 2018، کانال ماهواره ای سعودی الاخباریه، مستندی کوتاه را نشان داد که در آن به توصیف اهواز به عنوان ” تحت اشغال نیروهای ایرانی” پرداخت. العربیه متعلق به عربستان سعودی، پس از آن تفسیری با عنوان “اهواز عرب باید از سیطره ایران در ماه مارس آزاد شود” پخش کرد. از محتوای این مستند، مقاله ای توسط یک اماراتی به نام خلف احمد الحبتور نگارش شد. الحبتور می نویسد: ” سیاست تبعیض نژادی ایران، همچنین اسکان مجدد فارسی زبانان (در اهواز) باعث شد که عرب های اهوازی به طبقه پایین اقتصادی و اجتماعی تبدیل شوند”.
گروه های حقوق بشر اخیرا هشدار داده اند که اعراب اهوازی توسط نیروهای امنیتی ایران دستگیر شده اند، ولی این نکته را که در موارد تروریسم، کشورها حق اعمال فشار را دارند، براحتی نادیده گرفته اند. اما داستان در اینجا تمام نمی¬شود.
ادعاهایی به تازگی بر علیه ایران مطرح شده که ادعا می کند ایران به دنبال سرکوب اعضای الاحوازیه در دانمارک است. دلیل این پافشاری بر روی این ادعا، منحرف کردن اذهان عمومی از جنایات عربستان سعودی و انتقاد از آنها، می¬باشد.
این انحراف باید ایجاد می شد، زیرا خشم عمومی باید به اهداف از پیش تعیین شده سیاسی هدایت شود و بیش از این نباید انتظار داشت.
اینگونه انحرافات در اینجا دو برابر است چون به ایران اتهام میزنند که جنایاتی را انجام داده است که نه تنها انجام نداده بلکه هرگز سعی در انجام آن نیز نداشته است، همچنین این شایعه مطرح می شود که ایران طبق نظام حکومتداری خود هیچگونه ادعایی بر امنیت ملی خود ندارد.
دانمارک اتهاماتی را به ایران نسبت داده است که در ماه اکتبر مامورین ایرانی در قضیه اقدام به قتل یک فعال عرب تجزیه طلب در آن کشور نقش داشته اند.
فین برچ آندرسن، رئیس اطلاعات و امنیت دانمارک، به خبرنگاران گفت: “این عملیات توسط سرویس اطلاعاتی ایران شکل گرفته و ما معتقدیم که آنها قصد برنامه ریزی حمله ای در دانمارک را دارند. حمله ای بر علیه 3 ایرانی مشکوک به عضویت جنبش عربی برای آزادی اهواز بوده اند.”
وزیر امور خارجه دانمارک آندرس ساموئلسن سپس اضافه کرده که :” یک سازمان اطلاعاتی ایرانی، تروری را در خاک دانمارک برنامه ریزی کرده است. این کاملا غیر قابل قبول است. درواقع توضیح این مسئله نیز دشوار است. این مسئله امروز به سفیر ایران به صورت واضح شرح داده شد.”
چیزی که دانمارک به راحتی فاش نکرد این بود که این به اصطلاح “طرح” چرا توسط اسرائیل آن هم در زمانی که درخواست های اعمال تحریم بر علیه عربستان سعودی به اوج خود رسیده بود، آشکار شده است.
این فرضیه که حق یک کشور برای دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی خود وابسته به تواناییش در توافقات بین المللی می باشد، اشتباه و نفی اصل حاکمیت ملی است.

New Eastern Outlook: Why Supporting Armed Dissidence Could Dissolve Nations’ Territorial Integrity

منبع لینک
مطالب مشابه