ترور اسپرینگ
Meet the actual nature of MKO

فرقه رجوی، مغروق در باتلاق وهم و خیال

0 92

فرقه رجوی، مغروق در باتلاق وهم و خیال

تاریخچه و ایدئولوژی

سازمان مجاهدین خلق، که امروزه آن را با نام “فرقه تروریستی رجوی” باید شناخت، یک سازمان مارکسیست- اسلامی افراطی است که با مشی مسلحانه و با هدف مبارزه با امپریالیسم جهانی به ویژه آمریکا و مبارزه مسلحانه در برابر رژیم شاهنشاهی پهلوی 1 به عنوان عامل امپریالیسم در سال 1344 توسط محمد حنیف نژاد2، سعید محسن 3 و عبدالرضا نیک بین رودسری 4 تأسیس شد.
افراد این سازمان که عموما معتقد به مبارزه مسلحانه بودند، رفتار گروه‌های چریکی و نظامی در کشورهای دیگر را الگوی مبارزاتی خود قراردادند به طوریکه دیگر شیوه های مبارزین انقلابی یعنی روشنگری از طریق بحث و گفتگو و مطالبه گری را باطل و بی فایده می دانستند. این سازمان با رویکردی دوگانه یا به عبارت بهتر با رویکرد نفاق گونه و دورویی سعی در جذب جوانان مذهبی- انقلابی داشت تا با جلسات مختلف که برگزار می کردند بتوانند ایدئولوژی آنها را تغییر دهند. آنها سعی داشتند از هر مکتبی، آن چیزی که مطابق میلشان است را گزینش و به عنوان ایدئولوژی به آن بپردازند. به همین خاطر خیلی از کارشناسان و حتی علمای دینی آن زمان که منافقین، ایدئولوژی خود را اسلام حقیقی می دانست و بقیه را قبول نداشت، معتقدند که منافقین قسمتی از اصول کمونیسم را با بعضی از مبانی اگزیستانسیالیسم ترکیب کرده و بعد حاصل را با مفاهیم، ارزش ها و اصطلاحات خاص اسلامی آمیخته بودن و خود را دارای یک مکتب اصیل اسلامی می دانستند حال آنکه آنچه را که به آن معتقد بودند زاییده ذهن خود آنها بود. سازمان یک مکتب التقاطی را خلق کرده بود که حرف هیچکس را جز خویش قبول نمی کرد. آنها به لباس هر مکتبی لباس اسلام می-پوشاندند و آن را عرضه می کردند. حتی آنچه که امروز آنها را مارکسیست- اسلامی افراطی می نامند به این دلیل است که تئوریسین های این گروه مارکسیست را لباس اسلام پوشانده و از آن استفاده می کردند. شاید همین دمدمی مزاج بودن و اعتماد بیش از حد آنها به خویش باعث شد که خیلی زود در مسیر فرقه گرایی و وهم و خیال قرارگرفته و هر آنکه در مسیر مخالف آنها قرار می گرفت، چه نیروی خودی و چه غیر خودی، محکوم به مرگ می شد.5

تصفیه های درون سازمانی

شرایط آموزش های ایدئولوژیک تئوری و همچنین آموزشهای نظامی و عملیاتی به گونه ای پیش می رفت که فرد عضو شده عملا راهی برای بازگشت به بیرون را پیدا نمی کرد. چرا که یا از طرف خود رهبران گروه مورد تهدید و ترور، که اصطلاحا در بین خودشان به “تسویه فیزیکی 6” معروف بود قرار می گرفت یا او را به ساواک7 تحویل می دادند. یعنی عملا نپذیرفتن ایدئولوژی و مشی آنها برابر با مرگ بود. همانطور که در ترور و نابودی بدن مجید شریف واقفی8 و ترور ناموفق مرتضی صمدیه لباف9 که از اعضای شورای مرکزی سازمان بودند می توان دید.10 شاید بتوان گفت که به صورت خواسته یا ناخواسته از همان اوان تغییر ایدئولوژی سازمان، ریشه های فرقه گرایی در رفتار آنها نمود داشت.

همکاری مسعود رجوی با ساواک

اما جالب توجه است که مسعود رجوی که خود را رهبر فرقه و نماد مبارزه و تکامل می داند طبق اسناد ساواک همکاری های گسترده ای با ساواک و خیانت به سازمان را دارد. او در تاریخ 1/5/50 توسط ساواک دستگیر شد. به گواهی اسناد باقیمانده از بازجوییهای وی، مسعود اطلاعات مفصلی در مورد کادرها و اعضای بازداشت نشده و بازداشت شده به همراه کروکی محل اقامت آنها در اختیار ساواک قرار می دهد و پیرو این همکاری، ارتشبد نعمت الله نصیری رییس وقت سازمان امنیت (ساواک)، خطاب به دادرسی ارتش، مسعود رجوی را از “همکاران” ساواک معرفی کرده که در “جریان تحقیقات کمال همکاری را در معرفی اعضای سازمان مکشوفه به عمل آورده و اطلاعاتی که در اختیار گذارده از هر جهت در روشن شدن وضعیت شبکه مزبور موثر و مفید بوده.” نصیری در ادامه همین نامه که تاریخ آن 19/1/51 می باشد، همچنین تاکید می کند که مسعود رجوی “پس از خاتمه تحقیقات نیز در داخل بازداشتگاه همکاری های صمیمانه ای با مامورین به عمل آورده لذا به نظر این سازمان (ساواک) استحقاق ارفاق و تخفیف در مجازات را دارد.” این موضوع در مطبوعات آن زمان نیز منتشر گردید. روزنامه کیهان در خبر اعدام چهار تن از اعضای سازمان و عفو رجوی نوشت: “چون در جریان تعقیب کمال همکاری را در معرفی اعضای جمعیت (منافقین) به عمل آورده و در داخل زندان نیز برای کشف کامل شبکه با مامورین همکاری نموده به فرمان مطاع مبارک شاهانه کیفر اعدام او با یک درجه تخفیف به زندان دائم با اعمال شاقه تبدیل گردید.”11
همچنین در کتب و نشریات سازمان پس از انقلاب همواره تاکید می شود که به علت فشارهای بین المللی (!) و اقدامات برادرش کاظم رجوی که ساکن سوئیس بود و با ساواک همکاری داشت، اعدام وی لغو گردید. رجوی در 30 دیماه 57 از زندان آزاد گردید.

فرار مسعود رجوی از تهران به پاریس

مسعود رجوی بعد ها پس از شکست فاز مسلحانه سازمان در تهران بدون توجه به هواداران سازمان از تهران به پاریس فرار کرد و پناهنده فرانسه شد. علی اکبر راستگو از جداشدگان این گروه تروریستی درباره رجوی اینگونه دیدگاه افراد نظیر خود را بیان کرده است: «رجوی بعد از قدرت نمایی میلیشیا در 30 خرداد سال 1360 و عدم سقوط رژیم ایران فرار کرد و به فرانسه گریخت. اگر وی قدرت را غصب شده می دانست و به باورهای خود ایمان داشت، یقینا می بایستی در ایران می ماند و مانند میلیشیای خود با رژیم می جنگید. ولی وی همه هواداران را بدون هیچ واهمه ای واگذاشت و فرار کرد. از طرف دیگر رجوی هنگام فرار از ایران دو نفر را بر جای گذاشت که می توانستند برای رهبری وی بعدها دردسر شوند. یکی موسی خیابانی و دیگری همسرش اشرف ربیعی. با وجود موسی، رجوی هیچوقت رهبر بلامنازع سازمان نمی شد و از طرف دیگر رجوی عاشق دختر بنی صدر شده بود و تصمیم به ازدواج با وی را در پاریس در سر می پروراند که ضمنا رابطه شخص بنی صدر را نیز از این طریق مستحکم گرداند. »12
آنطور که بر می آید نیت رجوی از این ازدواج علاوه بر محکم کردن پیوند خود با بنی صدر بیشتر استفاده از جایگاه و نفوذ بنی صدر در فرانسه به نفع خود بود. چرا که بعد ها رجوی فیروزه بنی صدر را طلاق داد و از او جدا شد.
در فرانسه مسعود رجوی به همراه بنی صدر شورای ملی مقاومت را تشکیل دادند. ولی در سال 1362 پس از حضور منافقین در عراق در پی اعتراض به خط مشی سازمان، بنی صدر از این شورا جدا شد.
مسعود رجوی به همراه ابوالحسن بنی صدر، رئیس جمهور مخلوع ایران که در پی خیانت هایی که علیه مردم و ملت ایران کرد توسط مجلس شورای اسلامی در تاریخ 31 خرداد 1360 برکنار شد، در 7 مرداد 1360 با پرواز یک بوئینگ 707 سوخت رسان که توسط خلبان سرهنگ معزی، خلبان ویژه محمد رضا شاه، اداره می شد، از تهران به پاریس گریختند و در آنجا از دولت فرانسه پناهندگی سیاسی گرفتند.

شروع مبارزه مسلحانه علیه حکومت و مردم

ذات اصلی این سازمان از بعد انقلاب 57 آشکار و علنی گشت. افراد سازمان به سمپات ها و میلیشیای13 زیر دست خود اینگونه القا نموده بودند که این آنها هستند که باید حکومت را در دست بگیرند و مردم با آنها همراه خواهند شد. اما در انتخابات مجلس سال 1358 سازمان ضربه سنگینی خورد. چرا که مسعود رجوی که به عنوان بلند پایه ترین عضو سازمان برای نمایندگی تهران در مجلس کاندید شده بود، نفر دوازدهم شد در حالیکه فقط 10 نفر از تهران می توانستند به مجلس راه پیدا کنند.
اما این واقعیت که آنها در میان توده مردم جایگاهی ندارند هیچوقت به نیروهای داخلی سازمان نشان داده نشد14 و آنها همیشه بر این باور بودند که در شهرهای مختلف دارای طرفداران زیادی هستند. این وهم و خیال باعث می شد تا آنها چشم بسته دست به جنایاتی بزنند که تا آن دوران و حتی دوران های بعد تکرار نشده است. با وارد شدن سازمان به فاز مسلحانه در مبارزه علنی با جمهوری اسلامی ایران، آنها بیش از پیش جایگاه خود را بین توده مردم و حتی طرفداران خود از دست دادند. آنها به بهانه هایی من جمله عکس خمینی داشتن، ریش و چهره مذهبی داشتن، چادری بودن، طرفدار خمینی بودن، بسیجی و پاسدار بودن، به شیوه های مختلف دست به ترورهای فجیعی زدند. آنها زنان، کودکان، پیر و جوان از صنف های مختلف، به طرز وحشتناکی با اسید پاشی، شلیک گلوله، عملیات انتحاری، تیغ موکت بری و… به قتل رساندند.
در خرداد سال 60 آنها با قدرت نمایی نظامی میلیشیای خود با ایجاد رعب و وحشت به دنبال ایجاد یک پایگاه قدرتمند در بین مردم بودند که با ذات شعار دموکراتیکی که سر می دادند کاملا در تضاد بود.
در همین برهه از زمان مردم ایران که در سرزمین های جنوبی، در حال دفاع در برابر تهاجم نیروهای بعثی صدام تحت حمایت آمریکا و کشورهای غربی بودند، منافقین در داخل ایران دست به جنایات عدیده زدند. آنطور که آنها بیش از 12 هزار نفر را به جرم های واهی که قبلا ذکر شد به قتل رساندند. آنها با تصور اینکه صدام با حمایت دول غربی بر ایران فائق خواهد آمد، پس از خروج از ایران به خاک کشور خود و هم میهنان خود خیانتی تاریخی را مرتکب شدند و در کنار دشمن در حال جنگ با کشورشان ایستاده و به صورت علنی بر روی مردم ایران اسلحه کشیده و به عنوان نیروهای صدام حسین بر علیه ایران جنگیدند. بزرگترین خطایی، که به طور کامل پایگاه اجتماعی آنها را در ایران از بین برد. در حالیکه مدعی داشتن پایگاه و خود را بر حق برای حکومت در ایران و پرچم دار دموکراسی می دانستند اما بر علیه کشور خود دست به اقدامات عجیبی زدند که در نوع خود بی نظیر بود.
یکی از بزرگترین این خیانت ها، عملیات فروغ جاویدان15 بود.

عزیمت به عراق و همکاری با صدام

در سپتامبر ۱۹۸۰ این گروه با انتقال به عراق، شروع به مبارزه علیه ایران با همکاری ارتش بعث عراق نمودند.16 منافقین پس از آن به تأسیس شهری در شمال بغداد، در استان دیاله اقدام کردند. این پادگان که قرارگاه اشرف نامیده می‌شد، مرکز اقامت منافقین بود و پس از اشغال عراق توسط نیروهای ائتلاف از سال ۲۰۰۳ تا اول ژانویه ۲۰۰۹ پس از خلع سلاح، توسط آمریکائی‌ها حفاظت می‌شد. دولت عراق از اول ژانویه سال ۲۰۰۹ مسولیت اداره اردوگاه اشرف را به دست گرفت.
پس از انتقال اعضا به عراق، زوج‌ها ملزم به جدایی از یکدیگر شدند و سازمان فرزندانشان را به اروپا منتقل کرد. بسیاری از آنان دیگر فرزندانشان را ندیدند. یک بازدید کننده اروپایی از قرارگاه اشرف می‌گوید: «حدود دو دهه پیش، خانواده‌هایی که در این اردوگاه زندگی می‌کردند منحل شدند؛ زوج‌های متأهل به اجبار از هم طلاق گرفتند و بچه‌های آنان به خارج فرستاده شدند و بسیاری از آنان در حال حاضر با هواداران گروه در کشورهای غربی زندگی می‌کنند که سرگرم پرورش این کودکان براساس عقاید مجاهدین خلق هستند که یک ناظر بی‌طرف از آن به عنوان نوعی فرقه یاد کرده‌ است» .17
پس از بازگشت مسعود رجوی در سال ۱۳۶۵ به عراق، در سال ۱۳۶۶ منافقین، ارتش آزادی‌بخش ملی را به منظور سرنگونی نظام جمهوری اسلامی، تأسیس کرده و در سراسر مرز ایران و عراق، دست به تهاجم علیه نیروهای جمهوری اسلامی زدند و تا مرداد ۱۳۶۷ بیش از صد رشته عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران انجام دادند.

عملیات فروغ جاویدان

پس از قبول قطعنامه18 توسط ایران در مجامع بین المللی، صدام در جلسه محرمانه ای خبر حمله دوباره به ایران و شروع یک عملیات جدید که منجر به سرنگونی حکومت ایران خواهد شد را می دهد. وفیق السامرایی رییس سازمان اطلاعات ارتش عراق و مدیر اطلاعات نظامی امور ایران می گوید: ” ریس جمهور _صدام_ در یک نشست محرمانه ویژه، در وزارت دفاع، به ما ابلاغ کرد، در صورتی که ما موفق شویم حکومت ایران را سرنگون کنیم کویت به عراق ملحق خواهد شد. پس یک فرصت تاریخی پیش آمده و شرایط انجام حمله گسترده برای سرنگونی رژیم ایران و روی کار آمدن یک حکومت وابسته به ما مناسب است.”19
به گفته این مقام اطلاعاتی عراق، منافقین اطمینان داده بودند در این جلسات که اگر ما به حکومت رسیدیم، از شما تبعیت خواهیم کرد، یعنی ایران پیرو صدام خواهد بود.
سودای رسیدن به قدرت و توهم اینکه آنها با پیروزی صدام بر ایران خواهند توانست حکومت را در دست بگیرند کار را به جایی رسانده بود که حتی حاضر شده بودند تا برای رسیدن به قدرت، خود و کشورشان را تسلیم کسی بکنند که بر روی سر هموطنان خود بمب و خمپاره می ریزد.
سروان ستار سعد که مسئول تدوین فعالیت های عملیاتی در اطلاعات سپاه سوم ارتش عراق بوده و خود در عملیات فروغ جاویدان حاضر بوده است در کتاب خاطرات خود می نویسد: ” مسعود رجوی بارها گفته بود که در مناطقی که می خواهیم عملیات بکنیم، مردم با ما و طرفدار ما هستند، اما رجوی و افرادش ما را فریب دادند. من متوجه شدم ایرانیانی که در حمله با آنها برخورد کردیم، از افراد مسعود رجوی و همسرش متنفر هستند. من با چشمان خودم دیدم که آنها عکسهای مسعود رجوی و همسرش را پاره می کردند و به شدت مقاومت می کردند.”20
او در ادامه به جنایاتی که نظامیان بعثی بخصوص زنان نظامی سازمان در ایران مرتکب شدند می-پردازد و می گوید:” زنان سازمان، لباس نظامی بر تن کردند و با افسران استخبارات عراق روابط جنسی برقرار می کردند و این برای رهبران سازمان اصلا مهم نبود. من با چشمان خود دیدم که افراد سازمان مجاهدین خلق، شکم زنان را می شکافتند و آنها را می کشند. در آن شرایط سوالات گیچ کننده ای از خود پرسیدم؛ این ها چگونه می خواهند حکومت کنند؟ چرا افراد بی گناه را می کشند؟ پایگاه های مردمی که از آن دم می زدند کجاست؟!”21
او همچنین می افزاید:” ساعت 15 روز 29/4/67 به منطقه گیلان غرب رسیدیم. با اینکه وارد شهر شدیم اما مجاهدین به این اکتفا نکرده و خانه ها، انبارها و وسایل خودرو ها را به غارت بردند. مردمی که در مقابل ما مقاومت می کردند، توسط زنان سازمان اعدام می شدند. در یکی از روستاهای گیلان غرب، سربازان بعثی و زنانی از نیروهای سازمان مجاهدین خلق مقابل خانه ای توقف کردند و در خانه ای را کوبیدند. پیرمردی در را باز کرد و گفت چه می خواهید؟ یکی از زنان آب دهان به صورت او انداخت و او را با لگد کتک زد. بعد یکی دیگر از زنان با گلوله های پی در پی پیرمرد سالخورده را به قتل رساند.”22

انقلاب ایدئولوژیک

پس از شکست مفتضحانه مجاهدین در عملیات فروغ جاویدان، مسعود رجوی نه تنها این شکست را بر عهده نگرفت که با دلایل واهی توپ را در زمین اعضای سازمان انداخت. او به بهانه اینکه نیروهای تحت فرمانش در حین عملیات و مبارزه به فکر خانواده و زن و فرزند خویش بوده اند و این عامل شکست آنها شده است، شروع یک دوره جدیدی از تاریخ سازمان را رقم زد. اتفاقی که آنها به “انقلاب ایدئولوژیک ” از آن یاد می کنند. در این فرمان، مسعود رجوی کلیه اعضا را مجبور به طلاق کرده و فرزندان را از خانواده ها جدا نمود. حق آمیزش جنسی و حتی فکر کردن به ازدواج و اینگونه مسائل را بر کلیه اعضای سازمان حرام و همه زنان را به عقد خویش درآورد. با اعلام انقلاب ایدئولوژیک ، قطار سازمان رسما روی ریل فرقه گرایی قرار گرفت.

خروج سازمان از عراق

فرقه تروریستی رجوی در طول چهل سال گذشته، به عنوان اصلی ترین دشمنان نظام جمهوری اسلامی ایران که مبارزه مسلحانه و ترور را به عنوان خط مشی خود انتخاب کرده، تاکنون بیش از 12 هزار تن از مردم، مسئولین و نخبگان ایرانی از جمله دانشمندان صنعت هسته ای23 ، با حمایت سرویس های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل در عملیات های تروریستی مختلف قربانی اهداف خود کرده است. با قطعی شدن اخراج منافقین از عراق، گزینه های مختلفی برای اسکان این گروه تروریستی مطرح گردید. در ابتدا کشورهای همسایه ایران مانند اردن و جمهوری آذربایجان به عنوان انتخاب اول رهبران گروه تروریستی منافقین مطرح شد، ولی با مخالفت این کشورها، این انتخاب کنار گزارده شد. تقسیم اعضای گروه به چندین دسته و اعزام هر بخش به کشوری خاص نیز با مخالفت رهبران سازمان و برخی دول غربی مواجه گردید. در چنین وضعیتی، آمریکا به عنوان حامی اصلی گروه تروریستی موسوم به مجاهدین خلق، با علم به اینکه کشور آلبانی توانایی مخالفت با دستورات واشنگتن را ندارد، این کشور را به عنوان مقصد بعدی فرقه تروریستی رجوی معرفی کرد. بنابراین ماجرای انتقال این گروه به آلبانی از ابتدای سال 2013 آغاز شد. در ابتدا با قبول اسکان 210 نفر و تا به امروز که با میزبانی بیش از 3 هزار نفر ادامه یافته است.

از بغداد تا تیرانا

با سقوط صدام در سال 2003، به عنوان مهمترین حامی فرقه تروریستی رجوی و کارنامه سیاه این گروه در کشور عراق که منجر به نفرت عمیق مردم عراق گردیده بود، روند انتقال اعضای این گروه تروریستی از قرارگاه اشرف به پادگان لیبرتی و پس از آن به کشور آلبانی آغاز شد. سقوط صدام حسین و افشای هرچه بیشتر جنایات تروریستی گروه تروریستی منافقین علیه مردم ایران و عراق، سبب شد تا نام این گروه تروریستی در فهرست گروه های تروریستی آمریکا و اروپا قرار گیرد. لیکن همکاری منافقین با رژیم صهیونیستی به ویژه جاسوسی در موضوع هسته ای ایران و پیشبرد اهداف آمریکا در غرب آسیا، استفاده از این گروه برای فشار بر ایران و برخی از اهداف داخلی، سازمان تروریستی منافقین را از حمایت مجدد آمریکا برخوردار کرد و واشنگتن را به این نتیجه رساند که می-تواند برخی از برنامه های خود در منطقه را از طریق احیاء و تقویت این گروه تروریستی به نتیجه برساند. بدین ترتیب روند خروج نام سازمان تروریستی منافقین از فهرست های سازمان های تروریستی کشورهای مختلف در سال 2012 آغاز شد و به تبع آن مقدمات انتقال اعضای این گروه تروریستی به کشوری دیگر فراهم شد. هرچند در ابتدا، برنامه های مختلفی که منجر به از هم گسیختگی سازمان می گردید، مطرح شد و نام کشورهای مختلفی نظیر اردن و جمهوری آذربایجان برای انتقال اعضای گروه تروریستی منافقین خلق به میان آمد، لیکن به دلایلی که در تحقیق بدان پرداخته شده است و با هدف حفظ انسجام این گروه، در نهایت کشور آلبانی برای استقرار دائمی این گروه تروریستی انتخاب شد. کشوری در قاره اروپا و شبه جزیره بالکان.

چرایی حضور منافقین در آلبانی

کشور آلبانی، کشوری کوچک با جمعیتی 3 میلیون نفری در جنوب شرقی اروپا و جنوب غربی شبه جزیره بالکان است که 60 درصد آن را مسلمانان تشکیل می دهند. از نظر سیاسی نیز کشور آلبانی همچنان در صف عضویت اتحادیه اروپا بوده، اما یکی از 28 کشور عضو ناتو و تنها کشور اروپایی عضو سازمان همکاری اسلامی می باشد. به طور کلی نداشتن قدرت نه گفتن به سیاست های آمریکا، به عنوان اصلی ترین دلیل و ضعف حاکمیت قانون، سیاستمداران فاسد و جریان های مافیایی، تروریستی و تکفیری، عدم عضویت در اتحادیه اروپا، معضلات و خلاهای اجتماعی نظیر فقر و بیکاری، سابقه زبان فارسی و اسلام در آلبانی از جمله مهمترین دلایل انتخاب این کشور به عنوان میزبان گروه تروریستی منافقین مطرح است. نکته مهم آنکه بررسی کارنامه این گروه تروریستی نشان می دهد آنها در ادامه فعالیت خود نیز مخاطرات بسیاری برای کشور ایران و علاوه بر آن کشور آلبانی، منطقه بالکان و به طور اعم، برای اروپا خواهد داشت. به عنوان مهم ترین آسیب و تهدید، ادامه فعالیت های تروریستی در قالب سازماندهی منظم و آنطور که مقامات آمریکایی اظهار داشته اند، ارتشی احیا شده، می تواند از جهات مختلف برای کشور ایران خطرناک قلمداد شود. در درجه بعدی و با اهمیتی به مراتب کمتر از مورد نخست، همگرایی این گروه تروریستی با دیگر گروه های تروریستی تکفیری نظیر داعش، اخلال در روند دیپلماسی و فعالیت های فرهنگی ایران در آلبانی و منطقه بالکان و اجرای سیاست های کشورهایی نظیر عربستان سعودی و آمریکا در آلبانی و منطقه و فروش اطلاعات و تامین نیروی انسانی برای اهداف تروریستی دیگر کشورها، می تواند به طور بالقوه آسیب ها و مخاطرات دیگری را برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد کند. حتی فرقه تروریستی رجوی می تواند با استفاده از تکنیک های فریب و دروغ پراکنی، موجبات تغییر نگرش بالکان نسبت به ایران (سیاسی و فرهنگی) را فراهم کند. هرچند در نگاهی وسیع تر، حضور این گروه تروریستی، خود می تواند استفاده از فرصتی مغتنم تلقی گردیده و با اتخاذ سیاست های درست، علاوه بر خنثی کردن تهدیدات مطروحه، مجال حضور قدرتمند ایران در منطقه استراتژیک بالکان را فراهم کند. همچنین می توان گفت هر کشور دیگری نیز که موجبات پناه دادن به این گروه تروریستی را فراهم می کرد، وارد یک نبرد دیپلماسی با جمهوری اسلامی ایران می گردید و این موضوع تنها به کشور آلبانی محدود نمی گردد. اما برخی از مهم ترین آسیب های حضور گروه تروریستی مجاهدین خلق در آلبانی برای این کشور که به صورت بالقوه وجود دارد عبارتند از، تضعیف امنیت ملی و حاکمیت قانون در کشوری که خود معضلات بسیاری در این حوزه دارد، بازماندن یا کند شدن روند عضویت در اتحادیه اروپا (برخلاف آنچه سیاستمداران آلبانیایی فکر کرده و به آنان وعده داده شده است)، گسترش فساد و معضلات اجتماعی و تحمیل هزینه های گوناگون. همچنین به عنوان بزرگترین آسیب و خطر، کشور آلبانی با پذیرش اعضای گروه تروریستی رجوی در کشور خود، بستر لازم برای ادغام این گروه تروریستی با دیگر گروه های تروریستی، مافیایی، تکفیری و وهابی کشور آلبانی و منطقه بالکان را فراهم کرده است که این موضوع در صورت فعلیت، می تواند مشکلات زیاد و جدی را برای دولت و مردم آلبانی ایجاد کند. همچنین آسیب های حضور گروه تروریستی منافقین در کشور آلبانی به این کشور محدود نگردیده و به طور قطع، این آسیبها، منطقه پر تحول بالکان و اروپا را نیز درگیر خواهد کرد. آسیب هایی نظیر گسترش تروریسم و تفکرات تروریستی، پیوند این گروه تروریستی با گروه های تروریستی تکفیری منطقه و اروپا نظیر داعش و به خطر افتادن صلح و امنیت. موضوعی که همچنان پاسخ به این سوال را مبهم گزارده که آیا واقعا برای حفظ ساختار فرقه ای و نظامی یک گروه تروریستی ارزش دارد که صلح و آرامش منطقه ای که خود از پیش تنش زده است را به مخاطره ی بیشتر انداخت؟ سوالی که جوابی به آن، نه از سوی واشنگتن و نه از سوی مقامات کشورهای مختلف حوزه بالکان و اروپا داده نشده است. اما یکی از مهمترین دلایلی که آسیب های گروه تروریستی مجاهدین خلق را چه برای ایران و چه برای کشور آلبانی، منطقه بالکان و اروپا دوچندان می کند، ماهیت فرقه ای و مشابهت هایی است که این گروه تروریستی با گروه تروریستی داعش دارد. مشابهت هایی که در ساختار فکری، اهداف، منابع مالی، حامیان و سبک ترور مشهود است.

در حال حاضر اعضای این فرقه که پس از ناپدید شدن مسعود رجوی تحت رهبری مریم رجوی هستند، خیال براندازی نظام ایران را دارند. با توهم اینکه هنوز در ایران دارای پایگاه های اجتماعی هستند و می توانند بر ایران حکومت کنند.
فرقه رجوی با غرق شدن در توهمات و شست و شوی مغزی هواداران خود و سودای قدرت رهبرانش، از ابتدا برای رسیدن به قدرت حاضر به خیانت علیه کشور خود، کشتن بیش از 17000 زن و مرد و کودک و جوان و پیر از صنف های مختلف، قرار گرفتن در صف دیکتاتور صدام بر علیه کشورش، و در حال حاضر هم همکاری با آمریکایی که زمانی3 نفر از مستشاران آنها را در ایران به قتل رساندند24 و شعار مرگ بر امپریالیسم25 می دادند و همچنین با حمایت مالی عربستان سعودی که دستش به خون هزاران کودک و غیر نظامی یمنی آلوده است، باز سعی دارد تا با لابیگری، پولشویی ، پرداخت رشوه و فعالیت های دیگر خود را به عنوان یک سازمان –نه یک فرقه- حقوق بشری و بر پایه دموکراسی و یک آلترناتیو برای ایران در مجامع بین المللی معرفی کند. حال آنکه می بینیم واقعیت و گذشته این فرقه چیز دیگری را ثابت می کند.
براستی که این توهمات تا کی ادامه خواهد داشت؟

مطالب مشابه