ترور اسپرینگ
Meet the actual nature of MKO

تشکیل میلیشیا و حضور در جنگ

26

تشکیل میلیشیا و حضور در جنگ

پس از فرمان امام خمینی مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی مردمی، مجاهدین در کنار فعالیت های تبلیغی خود، همچون برگزاری میتینگ ها و انتشار نشریه، با اتکا به تسلیحاتی که در هنگام وقوع انقلاب مصادره کرده بود، اقدام به سازماندهی یک تشکیلات نظامی با عنوان میلیشیا نمودند. رهبران سازمان مجاهدین اعتقاد داشتند که ارتش رژیم پهلوی باید به کلی تصفیه شود و نیروهایی تحت عنوان «ارتش خلق» جایگزین آن گردد. این خواسته ی سازمان مجاهدین مورد موافقت جمهوری اسلامی قرار نگرفت. بنابراین مجاهدین به بهانه فرمان امام خمینی برای تشکیل نیروهای مردمی، دست به سازماندهی یک نهاد نظامی تازه در تشکیلات خود زدند؛ این نهاد نظامی، به صورت مسلح تحت فرماندهی سازمان مجاهدین عمل می کرد. بدین ترتیب، شبه نظامیان نیمه حرفه ای سازمان، تحت عنوان «ارتش»، مستقل از نهادهای دولتی و نظامی، مسلحانه در خیابان ها رژه می رفتند و مانورهای نظامی می دادند. این اقدامات از دو جنبه حائز اهمیت بود: یکی اینکه نظم و سازماندهی ارتش میلیشیا ابزار تبلیغاتی ویژه ای برای سازمان محسوب می شد، و بسیاری از هواداران بعدی سازمان، با مشاهده رژه ها و برنامه های نظامی این میلیشیاها به سازمان پیوستند؛ اما از جهت دیگر، حضور مسلح افرادی که دوره های اولیه آموزش های نظامی خود را در سازمان گذرانده و بدون تفکر در خدمت رهبری آن قرار گرفته بودند در خیابان ها، نظم و آرامش شهر را به هم می ریخت و به گسترش فضای نا امنِ پس از انقلاب دامن می زد و از این طریق، به تبلیغات سازمان در خصوص ناتوانی جمهوری اسلامی، به منظور برقراری حکومتی منسجم و اداره ی کشور مهر تایید می زد. مدت کوتاهی بعد از تثبیت جمهوری اسلامی، از مردم و گروه های مختلف درخواست شد تسلیحات پادگان ها و سایر اماکن نظامی و انتظامی را که از سوی انقلابیون مصادره شده بود، بازگردانند. از نمونه این مصادره های انقلابی می توان اشاره کرد که در روز بیست و دوم بهمن 57، موسی خیابانی، یکی از نفرات اصلی سازمان مجاهدین، به همراه تعدادی دیگر از عناصر این سازمان پس از سقوط پادگان تبریز به آنجا حمله کرده و بخش مهمی از اسلحه و مهمات پادگان را غارت کردند 1 .
برای برقراری امنیت و نظم مجدد، لازم بود سلاح هایی که در جریان وقوع انقلاب، خصوصا در بهمن ماه پنجاه وهفت به دست مردم افتاده بود، جمع آوری گردد. بنابراین، بحث خلع سلاح افراد و گروه های سیاسی مطرح شد.

از همان ابتدا سازمان مجاهدین به بهانه ی حفظ نهاد نظامی و لزوم وجود ارتش میلیشیا، در مقابل آن مقاومت کرد. مقاومت سازمان در برابر فرمان باز پس دادن سلاح ها به نهادهای قانونی، سرآغاز درگیری های خشونت باری گردید که سازمان از آنها در راه مظلوم نمایی و جلب احساسات مردم به نفع خود بهره ی بسیاری برد.

پس از حمله عراق به ایران، از سوی رهبری سازمان مجاهدین، برای نیروهای درون سازمان این تحلیل ارائه می شد که جنگ ایران و عراق یک جنگ «ارتجاعی» است و در صورت ادامه جنگ، عراق برنده آن خواهد بود. مسعود رجوی در شماره 14 نشریه مجاهد اعلام می کند که چون این جنگ به سود امپریالیسم و صهیونیسم است، از شرکت در آن امتناع خواهند کرد. آن بخش از نیروهای مجاهدین که به نام سازمان در جبهه ها حضور داشتند، تن به همکاری با سایر نیروهای مدافع کشور ندادند، به تک روی و حرکت های نمایشی و تبلیغی دست زدند و در پاره ای موارد، انضباط و نظم حاکم بر صحنه های جنگ را مختل نمودند. به عنوان مثال نیروهای سازمان که در جبهه ها به جمع آوری اطلاعات و شایعه پراکنی در میان جنگ زدگان و عکاسی از نقاط مهم مشغول می شدند و هنگامی که در برخی موارد به اتهام جاسوسی با آنها برخورد می شد، جنجال آفرینی کرده و بر ضد نظام تبلیغ می کردند 2
. که سرانجام از جبهه اخراج و اجازه فعالیت و حضور در جبهه ها از آنها سلب شد.

ابوالحسن بنی صدر، اولین رئیس جمهور بعد از انقلاب که با سازمان مجاهدین ارتباط نزدیکی داشت، پس از این وقایع، هماهنگی بیشتری با مسعود رجوی پیدا کرد. موضع مشترک آنها تقابل با نیروهای مذهبی بود. ماه های نخست ریاست جمهوری بنی صدر مصادف با زمانی بود که مرزهای جمهوری اسلامی توسط رژیم بعث عراق مورد تهاجم قرار گرفته و خطر پیشروی نیروهای بعثی به درون خاک ایران هر روز بیشتر می شد. در کنار این تهاجم خارجی، درگیری های داخلی نیز بیش از پیش گسترش می یافت. مواضع سیاسی بنی صدر که در تقابل با اکثریت مجلس شورای اسلامی قرار داشت، به هنگام تعیین نخست وزیر و کابینه ی پیشنهادی وی، زمینه بروز اختلافات و درگیری های او را با نیروهای مذهبی خط امام فراهم ساخت. بنی صدر که در صدد دستیابی به تمرکز قدرت در پست ریاست جمهوری بود، در برابر انتخاب رجائی به عنوان نخست وزیر- که جزو نیروهای مذهبی محسوب می شد موضع گرفت و به تنش ها و اختلافات داخلی دامن زد 3 . از سوی دیگر و در حالی که برای جلوگیری از شکاف میان نیروهای نظامی (ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) و یکی شدن مرجع تصمیم گیری، امام خمینی طی حکمی فرماندهی کل قوا را به رئیس جمهور واگذار کردند، (که با توجه به شرایط جنگ می توانست راهکار مناسبی برای هماهنگ ساختن نیروهای مسلح نظام تازه تاسیس جمهوری اسلامی باشد)، اما بنی صدر به سبب قدرت طلبی و عدم درک دقیق خطرات پیش روی جمهوری جمهوری اسلامی، به ضدیت با نیروهای سپاه پاسداران، نیروهای داوطلب مردمی و ستاد جنگ های نامنظم – که زیر نظر دکتر چمران فعالیت می کردند پرداخت و با برخوردهای غلط و از سر لجاجت نتوانست از سمت و اختیارات واگذار شده، بهره ی مناسب ببرد و برعکس، به تضعیف بنیه ی دفاعی کشور، و ایجاد و گسترش اختلاف میان نیروهای مسلح پرداخت. در همین زمان بود که بخش هایی از خاک ایران به دست نیروهای مهاجم افتاد و ارتش عراق موفق به اشغال خرمشهر و محاصره ی آبادان شد. در این مقطع، سازمان که زمان را برای مطرح کردن و توجیه مسلح بودن نیروهای خود مساعد می دید، معدودی از نیروهای هوادار را که با عنوان «ارتش میلیشیا» سازماندهی شده بودند، به مناطق جنگی اعزام نمود و با تبلیغات گسترده، خود را در دفاع از خاک کشور شریک و موثر معرفی کرد:

“پیرو اعلامیه ی 20/6/59 مبنی بر اعلام آمادگی برای دفاع از مرزها و شهرها و هموطنان که تحت تهاجم و تجاوز استبداد بعثی حاکم بر عراق قرار گرفته اند، در صورت تجویز مقامات کشور، ضمن محکوم نمودن تجاوزات عراق، از کلیه ی اعضا و هواداران خود می خواهد که آمادگی های لازم را کسب نموده تا عندالزوم در کنار بقیه مردم و ارتش، وظیفه ی خود را در دفاع از میهن ایفا نمایند.”

همین طور در اعلامیه مورخ 8/7/59 آمده:

“نیروهای سازمان در کنار توده های مردم و سایر نیروهای مردمی در جنوب و جنوب غربی کشور، در صفوف مقاومت علیه تجاوز حضور فعالانه دارند.”

مطالب مشابه