ترور اسپرینگ
Meet the actual nature of MKO

مهدی ابریشمچی

0 40

مهدی ابریشمچی

نام اصلیمهدی ابریشمچی
اسامی مستعارابریشمی، شریف، سینا، بهمن تهرانی
نام پدرموسی
نام مادرعذرا
تاریخ تولد15/03/1326
محل تولدتهران
تحصیلاتدانشجوی مهندسی شیمی در دانشگاه تهران 
برادرانحسین، سعید، جواد
خواهرانجمیله، سرور، صدیقه
همسرمریم قجر عضدانلو (مریم رجوی)، مینا خیابانی
فرزنداننرگس ابریشمچی

بیوگرافی

مهدی ابریشمچی متولد 1326 در تهران، در اوایل سال1349 طی آشنایی با محسن نجات حسینی به عضویت سازمان درآمد و تحت نظر محمد حنیف نژاد آموزش دید. وی که دانشجوی مهندسی شیمی در دانشگاه تهران بود، در گروه شیمی مشغول به کار شد و در تهیه مواد منفجره مسئولیت داشت. طبق بازجوییهای ساواک، او افرادی از جمله، علیرضا تشید، علی باکری (با نام مستعار بهروز) و موسی خیابانی را به عنوان آموزش دهنده ی خود معرفی کرده است. مهدی با حنیف نژاد و احمد رضایی نیز ارتباطات اندکی داشته و برای این افراد پول و مواد منفجره نگه داری و جابجا می کرده است. او پیش از دستگیری توسط ساواک ارتباط خود با گروهک را برای مدتی قطع می کند. دلیل این کار او این بوده است که در یکی از مراجعات خود به خانه های تیمی، با علامت خطر (بسته بودن پرده های منزل) مواجه می شود. مهدی ابریشمچی با نام های مستعاری همچون “مجید اصغرزاده، شریف، سینا، مهرداد شریف، بهمن تهرانی و…” شناخته می شود.
حسین ابریشمچی برادر مهدی ابریشمچی و یکی از معروف ترین شکنجه گران ساواک بوده است. او در سال 1354 به علت عضویت و هواداری از مجاهدین بازداشت و محکوم به حبس ابد گردید. وی در زندان جذب گروه لطف اله میثمی شد و پس از انقلاب از سوی طیف میثمی مسئولیت فرماندهی سپاه گنبد را بر عهده گرفت. اما در سال 1359 با انتشار بیانیه ای انتقادی از این طیف جدا شد و دوباره به گروهک مجاهدین پیوست.
گویا مهدی ابریشمچی با برادر خود، حسین، صحبت کرده و او را راضی کرده بود تا از میثمی جدا شود و با پیش کشیدن بحث نفوذی بودن وی از سوی مجاهدین در گروه میثمی، پوششی برای پذیرش مجدد وی در گروهک را فراهم کرد.

دستگیری توسط ساواک

مهدی ابریشمچی در آبان 1350 توسط ساواک و در کارخانه ی پدرش دستگیر و به زندان قزل قلعه منتقل شد. او در زمان دستگیری دانشجوی دانشکده ی فنی دانشگاه تهران و مجرد بوده است. در گزارشهای ساواک، علت بازداشت وی، عضویت در دسته جات تروریستی با مرام اشتراکی (کمونیستی) و به طور خاص عضویت در گروه «سازمان آزادی بخش ایران» وابسته به جمعیت نهضت آزادی بیان شده است.

بر اساس گزارش ساواک، سازمان آزادی بخش ایران، اقداماتی از قبیل ارتباط  با سازمان الفتح جبهه آزادی بخش فلسطین، دولت بعث عراق، کنفدراسیون دانشجویان ایرانی مقیم اروپا انجام داده است. این گروه همچنین اقدام به ربایش یک هواپیما و انتقال آن به عراق، حمله مسلحانه به یکی از افراد خانواده شاهنشاهی با قصد ربایش وی و همچنین تخریب دکل برق در جاده کن همزمان با جشن های 2500 ساله کرده است.

در ابتدای دستگیری، ساواک به مهدی ابریشمچی پیشنهاد می کند که در صورت همکاری با آنها، با قرار وثیقه آزاد شود اما او نمی پذیرد. در نهایت با اعمال نفوذها و فعالیت های پدرش از جمله عریضه نوشتن به سیدکاظم شریعتمداری و با تخفیف همایونی شاه، پس از تخفیف در مجازات به 7 سال زندان محکوم می گردد.1

پدر مهدی که کارخانه دار و صاحب شرکت تولیدی ایران لعاب بوده است، در تلاش برای آزادی یا تخفیف مجازات پسر خود اقدام به برقراری ارتباط و ارسال عکس هایی از فرزند خود که در حال سخنرانی در کارخانه، با حضور نمایندگان دولت و تلویزیون در خصوص گرامیداشت سالگرد جشنهای 2500 ساله و بیان تاریخچه سلسله جلیله پهلوی و تمجید و تشریح انقلاب سفید شاه و مردم بود، کرد. این مراسم مدت کوتاهی قبل از بازداشت مهدی بوده که گزارش آن نیز در روزنامه مهد آزادی منتشر شده است. در نهایت، با تلاش پدر مهدی، امام جمعه وقت تهران، سید حسن امامی به ساواک سفارش کاهش یا بخشش مجازات مهدی را کرده است.

مهدی ابریشمچی در مهر ماه سال 1357 با تعهد کتبی برای عدم ورود به فعالیت های مضره و قطع ارتباط با گروهک، از سوی ساواک آزاد می شود.

جایگاه ابریشمچی در سازمان

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هنوز، مرکزیت گرایی، اصل بنیادین تشکیلات وانمود می شد. اما از بهمن 57 تا دی ماه 58 به تدریج، فردگرایی تقدم یافته و به صورت جدی در سازمان متبلور شد. از دی ماه 1358، فردگرایی آشکارا آغاز شده و مسعود رجوی به عنوان فرد شماره یک و موسی خیابانی به عنوان فرد شماره دو و مهدی ابریشمچی به عنوان فرد شماره سه مطرح شدند. از اعضای باقیمانده گروهک تا قبل از ضربه شهریور 1350، جز مهدی ابریشمچی و خیابانی، فرد دیگری نبود که سابقه ارتباط با مرکزیت دوره اول را داشته باشد. این دو نیز در مقایسه با رجوی، افرادی غیر مسلط به شمار می آمدند. ابریشمچی دارای بیان مناسبی بود ولی توانایی لازم برای تسلط تشکیلاتی را نداشت؛ خیابانی نیز به دلیل خصلت های قلدرمآبانه و غرورآمیز از جاذبه لازم برای نفوذ در بین اعضا برخوردار نبود 2. به همین دلیل مسعود رجوی رهبر بلامنازع گروهک شد و مهدی ابریشمچی که فرد سوم گروهک به شمار می آمد، به دلیل کشته شدن موسی خیابانی در سال 60به فرد دوم سازمان و دست راست مسعودی رجوی تبدیل شد. مهدی ، در لیست 15 نفره سازمان برای کاندیدا شدن در انتخابات مجلس نیز حضور داشت.
ابریشمچی، به نوعی مامور راه اندازی تشکیلات سازمان در عراق بوده است. او در جریان انتقال سازمان به عراق و ادغام دو بخش داخله و اجتماعی گروهک، همه امور مربوط به این انتقال، شامل رایزنی با مقامات عراقی و تهیه و پشتیبانی لازم داخل عراق را انجام می داد. او ارتباطات زیادی با مقامات عراقی داشت و از آن جمله می توان به ارتباط صمیمی او با یکی از افسران ارتش بعث عراق به نام علی شیمیایی اشاره کرد. مهدی ابریشمچی در عید فطر سال 1365 در عراق به استقبال رجوی رفت و همراه وی در ساختمان موسوم به سعادت مستقر شد.
یکی از مسئولیت های مهم ابریشمچی در دوران حضور در عراق، معاونت محمود عطایی (رئیس ستاد ارتش آزادی بخش) در عملیات فروغ جاویدان بود. در این عملیات، تیپ تحت امر مهدی ابریشمچی مسئولیت فتح شهر تهران را بر عهده داشته است!
از دیگر جنایات مهدی ابریشمچی، همکاری وی در جهت ارتباط گیری، توجیه و آماده سازی نفوذی های گروهک برای انجام عملیات های تروریستی از جمله هفت تیر، ریاست جمهوری و ترور کچویی می باشد.
علاوه بر این او در همه جلسات مسعود با صدام حسین و مسئولان استخبارات عراق، حضور داشت. همچنین گفته می¬شود کلیه اطلاعاتی که گروهک از طریق جاسوسی در مورد نیروهای نظامی و مناطق عملیاتی، نفرات، ادوات و تجهیزات ایران بدست می آورد، از طریق مهدی ابریشمچی به مسئولین استخبارات عراق تحویل داده می شد.

ابریشمچی از نگاه سبحانی

سبحانی، یکی از جداشدگان سازمان درباره مهدی ابریشمچی چنین نوشته است: .

“مهدی ابریشمچی با نامهای تشکیلاتی اسد و شریف از اعضای قدیمی و اولیه سازمان مجاهدین خلق می باشد که در زمان شاه مدتی را در زندان های مشهد و اوین تهران در حبس بوده است. بعد از 22 بهمن 1357 مهدی ابریشمچی یکی از چند مسئول اصلی و ارشد سازمان مجاهدین خلق محسوب می شد که در مصاحبه های مطبوعاتی و سخنرانی ها و میتینگ های عمومی سازمان شرکت میکرد. پدر مهدی ابریشمچی از کارخانه داران تهران بود و به لحاظ اقتصادی وضعیت بسیار خوبی داشت. مهدی ابریشمچی بعد از انقلاب اسلامی با مریم عضدانلو ازدواج کرد که نتیجه ی این ازدواج دختری به نام اشرف است. هنگامی که اشرف 6 الی 7 ساله بود، من در ستاد روابط خارجی سازمان در عراق وی را از نزدیک می دیدم، وی جمعه ها به محل کار پدرش می آمد. واقعا تناقض و درد و رتج طلاق و جدایی پدر و مادرش از یکدیگر را به راحتی می توانستی در چهره این دختر مثل صدها دختر و پسر کوچک اعضا و مسئولین سازمان ببینی.
…یکی از نکات جالب و تاریخی سازمان مجاهدین که باید به طور جداگانه بر روی آن بحث کرد، اطلاعیه سیاسی و نظامی سازمان در 28 خرداد 1360 می باشد که سازمان دلیل شروع مبارزه مسلحانه را حمله چماقداران به خانه پدری مهدی ابریشمچی اعلام میکند و تصریح میکند که از این پس، از اعضای خود مسلحانه دفاع خواهد کرد که نشان دهنده یک طرح از پیش برنامه ریزی شده برای سی خرداد 1360 بوده است. البته در شرایط کنونی، سازمان به هیچ عنوان نمیخواهد اطلاعیه 28 خرداد 1360 که به شروع عملیات مسلحانه اشاره میکند، در دسترس اعضا و هواداران سازمان قرار بگیرد.
ابریشمچی و همسرش مریم عضدانلو بعد از 30 خرداد 1360 به پاریس رفتند و بعد از مطرح شدن انقلاب ایدئولوژیک در سال 1364، وی و مریم عضدانلو به دستور سازمان از یکدیگر طلاق گرفتند. مریم به عقد مسعود رجوی درآمد و مهدی ابریشمچی نیز در تاریخ 15/1/1364 با مینا خیابانی، خواهر کوچکتر موسی خیابانی ازدواج کرد. مینا خیابانی 17 سال از مهدی ابریشمچی کوچکتر بود و ازدواج اول مینا خیابانی نیز محسوب می شد. مهدی ابریشمچی هنگام رفتن رجوی به عراق، همراه وی بود و در تمامی ملاقات های صدام حسین، دیکتاتور سرنگون شده عراق، با مسعود رجوی، حضور و مشارکت فعال داشته است. وی در بغداد مسئول روابط سازمان با عراق شد و کلیه حمایت های مالی و تدارکاتی و تسلیحاتی صدام حسین به سازمان از طریق وی صورت می گرفت. ضمنا وی رئیس کمیسیون صلح(!!!) شورای ملی مقاومت نیز بود که به اصطلاح قرار بود بین صدام حسین و ایران صلح برقرار کند. جالب این است که هنوز این کمیسیون صلح بعد از سرنگونی صدام حسین در شورای ملی مقاومت وجود دارد و ریاست آن کماکان با مهدی ابریشمچی است. مشخص نیست مسعود رجوی بعد از صدام حسین با چه کسی می خواهد تئوری مضحک “صلح، طناب دار رژیم” را دنبال کند؟ ابریشمچی قبل از سرنگونی رژیم صدام حسین به همراه 250 الی 300 تن از مسئولین مورد اعتماد رجوی به پاریس آمد. وی در 17 ژوئن 2003 توسط پلیس فرانسه به همراه مریم رجوی و 160 تن دیگر از اعضا و مسئولین سازمان دستگیر و سپس با قید ضمانت تا تشکیل دادگاه از زندان آزاد شد .”3

مهدی ابریشمچی مسئول تبادل اطلاعات با سرویس اطلاعاتی عراق

سازمان در طول سال های استقرار در عراق با استناد به انجام ترورهای متعدد، مدعی کشتن عناصر فعال حکومت ایران بوده است. این ترورها بهای اخذ امکانات مختلف نظامی و لجستیکی از عراق بود. بررسی اسناد بجای مانده از رژیم صدام حاکی از آن است که سازمان از ترورهای کور به عنوان ابزار و تاکتیک موثری در ارائه قدرت خود در مبارزه با حکومت ایران استفاده می کرده‌ است. از این منظر، در گزارش های کتبی و شفاهی سازمان با رژیم عراق هر کدام از ترورها آگراندیسمان شده و با بزرگ نمایی شخصیت ترورشدگان، توانایی سازمان را به رخ سازمان اطلاعاتی عراق می‌کشیدند و به بهانه گسترش این عملیات، امکانات گسترده ای را درخواست می‌کردند.

محمد حسین سبحانی از مسئولان اسبق اطلاعاتی و امنیتی سازمان درباره نحوه هماهنگی عراق و سازمان در زمینه کسب اطلاعات می نویسد:

“استخبارات عراق (=سازمان اطلاعات نظامی) از طریق مهدی ابریشمچی، پرسش های اطلاعاتی مورد نیاز ارتش عراق در مورد شناسایی محل پل ها، تاسیسات آب و برق، کارخانه ها و مراکز اقتصادی و نظامی ایران را به مسعود رجوی می داد و سپس رهبری سازمان نیازهای اطلاعاتی استخبارات عراق را به ستاد اطلاعات سازمان ارجاع می داد. ستاد اطلاعات نیز بعد از کار اطلاعاتی بر روی سوالات، اقدام به تهیه پاسخ های آن میکرد.4

ستاد اطلاعات، «جمع آوری اطلاعات نظامی برای عملیات های نظامی و تروریستی مورد نظر» را بر عهده داشت .5 بدین صورت که در این ستاد شبکه شنود وجود داشت که یکی از منابع جاسوسی و کسب اطلاعات برای رژیم صدام حسین بود و شبکه های بی سیمی و مخابراتی ایران را در جبهه های جنگ مانیتور و شنود می کرد. اعضای سازمان در این بخش پیام های رمز فرماندهان ارتش و سپاه را به دلیل آشنایی به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، با رمزگشایی کشف می کردند. سپس مسئول ستاد اطلاعات، پیام های کشف شده را به مهدی ابریشمچی و نهایتا در اختیار صدام حسین قرار می داد. در سال 1366 مسئولیت این بخش با محسن سیاه کلاه (عامل انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی) از اعضای مرکزیت سازمان بود.

مهدی خوشحال عضو سابق سازمان با استناد به اسناد و مدارکی که از همکاری های اطلاعاتی سازمان و عراق در اروپا منتشر شده است می نویسد:

“مجاهدین خلق نه تنها به راحتی آب خوردن اطلاعات سری کشورشان را در اختیار عراقی ها قرار می دادند، بلکه رهبرشان برای خوش رقصی نزد افسران اطلاعاتی عراق، نه تنها ایرانی بودنش را منکر می شد، بلکه صریحا وطن خود را عراق و خون خود را هم عراقی می خواند.6

«برای قضاوت تاریخ»

بعد از سقوط صدام، در تابستان 1382، گروهی از اعضای سابق سازمان، کتاب و سی دی تصویری مذاکرات سری رجوی و سران سازمان امنیت عراق (استخبارات) را در انگلستان منتشر کردند. این گفتگوها را عراقی ها مخفیانه ضبط کرده بودند.

کتاب مزبور به نام «برای قضاوت تاریخ» در تابستان 1383 توسط انجمن ایران اینترلینک مستقر در لندن انتشار یافت. بخش هایی از فیلم این مذاکرات توسط برخی از شبکه های تلویزیونی مانند «الجزیره» نیز پخش شده است. لازم به ذکر است که عباس داوری و مهدی ابریشمچی در غالب این دیدارها با رجوی همراه بوده اند. بر اساس مفاد مذاکرات و نیز اسناد دیگری که بدست آمده است، داوری و ابریشمچی –به عنوان نماینده و رابط رجوی- ملاقات های متعدد دیگری با مقامات اطلاعاتی و امنیتی رژیم صدام حسین داشته اند.

اولین افشاگری رابطه اطلاعاتی بعثی ها و سازمان

نشریه الحیاه در مصاحبه مفصلی که با سرلشکر وفیق السامرایی، یکی از فرماندهان اطلاعات نظامی رژیم صدام به عمل آورد، برای نخستین بار به افشای رابطه جدی و مستند سازمان و سرویس های عراقی پرداخت. ژنرال السامرایی، که خاندان سرشناسی نیز در عراق دارد، پس از شکست صدام در کویت به خارج گریخت. بسیاری از ناگفته های مربوط به ایران و عراق نیز در این مصاحبه فاش گردید. او در این مصاحبه مفصل اذعان می کند که “جنگ را ما شروع کردیم”. وی پس از توضیحات مفصل درباره آغاز جنگ به ضعف اطلاعاتی نظام نوپای ایران و نقاط رژیم صدام از این جهت می پردازد و می گوید:

“صدام در دادن اعتبار برای فعالیت های اطلاعاتی به هیچ مرزی اعتقاد نداشت؛ به همین دلیل نیز پس از آمدن رجوی و سازمانش به عراق، ماهانه –علاوه بر تامین هزینه ها و احتیاجات او و افرادش- بین 9 تا 10 میلیون دلار نقد به او پرداخت می کردیم. پیش از حمله به کویت، رجوی ماهانه 20 میلیون دینار عراقی از ما میگرفت؛ میلیون ها دلار دیگر نیز به او برای اداره سازمانش در خارج پرداخت می شود… اگر کسی فکر کند صدام پس از توافق و صلح کامل با ایران، از رجوی دست خواهد کشید و او را تسلیم ایران خواهد کرد، دچار اوهام است. صدام مخالفان دیگر کشورها را نگه می دارد و از آنها به موقع استفاده می کند.”7

مطالب مشابه